و روز های آخر عمر
هنگامه ی آخرین نماز
پیشانیم سجده می کنند به چشمانت
و گیسویت را حلقه حلقه تسبیح می کنم
سبح لله ما فی السماوات وما فی الارض
یا الله ... یا تو ... یا لیلا
و روز های آخر عمر
هنگامه ی آخرین نماز
پیشانیم سجده می کنند به چشمانت
و گیسویت را حلقه حلقه تسبیح می کنم
سبح لله ما فی السماوات وما فی الارض
یا الله ... یا تو ... یا لیلا
تکلیفم کرده اند از آسمان
در آستانه ۱۹ سالگی
ریاضت چهل سال ندیدن چشمان تو !!
شب هایی که خوابم نمی برد
عبادتم را کل می زنم
عبادتی شبیه خیرگی به تذهیب های آشفته قرآن
میخواهم گل های بین مفاتیحم را یاسی کنم
به نیت درد های دختر آن پیرزن کوچه نشین ...
می خواهم تو را دست نخورده باقی گذارم
میان کهنه ترین الفبای عاشقی
تا آنزمان که ۴۰ ساله شدم بیداد کنم
من عاشقم
چرا که در ۱۸ سالگی کسی حرفم را باور نمی کند
باور نمی کنم از سرم برود
همان را که می خواهم در ۴۰ سالگی فریاد زنم