همیشه اسم تو تو شعرای من قل می خوره
چون که شعر من به اون چشای خوشکلت میاد
چشای خمارتو خماریشو اَدست نده
چشای خمارمون تنها بشن دلت میاد ؟
همه دوست دارن بپرسن یه سوالی از چشام
همه دوست دارن که جدی بدونن لیلا کیه ؟
هر کسی حدسی زد و برا خودش قصه ای بافت
اما باز نفهمیدن لیلای من کجاییه
همه ی مردم این شهر میخان از اینجا برن
اما من میخام همیشه توی این شهر بمونم
چون تو اینجا هستی و بدون تو سخته عزیز
همه دلبستگی ام تویی و اینم می دونم
که تو شهر من پر از غصه و دردِ نازنین
اما من میخام همیشه پیش نازم بمونم
بعضیا سراغتو می گیرن از رنگ چشام
بعضیا هم خودشون به کوچه ی چپ می زنن
بعضیا هم که خجالت می کشن بهم بگن
زیر لب یواشکی پشت سرم حرف می زنن
من همیشه پرسیدم همین سوالو از خودم
جدی مهران تو بگو واقعا این لیلا کیه ؟!
تو چرا همیشه اسمش توی شعرات میاری
تو بگو واقعا این لیلای تو واقعیه ؟
نمی خوام شعری بگم که بچه ها کف بزنن
یا ترانمو به صد تا دوزاری بفروشمش
می خوام این ترانه رو خرج همون چشات کنم
که یواشکی برم رو بوممون بخونمش
اسم تو همیشه تو شعرای من قل می خوره
فکر کنم مدت قل خوردن تو دوسالیه
همه فهمیدن که من عشقی دارم تو زندگیم
اما هیچکس ندونست لیلای من خیالیه !